رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

نفس مامان و بابا

تولد من

شب تولد آدم مثل یه قراره اعلام نشدس. که همش منتظری آدم های بیشتری سر قرار بیان، ولی دوست نداری خودت خبرشون کنی... شب تولد آدم ،مثل یه قرار بی قراره.... امشب شب تولد منه تولد 24 سالگی یک مادر 24 ساله....   بهترین کادوم خوندن شعر تولد مبارک از زبون شیرین تو بود پسرکم. عاشقتم عزیزممممم ...
17 شهريور 1392

تولد مانی

امروز 13 شهریور به مناسبت تولد مانی رفتیم پیششون و کادو شونو دادیم ناهارم رفتیم خاقان. خیلی خوش گذشت. خاله نیر و نگین هم بودن. اما امروز خیلی بد قلقی کردی رادین جونم. نمیدونم چرا خیلی بهونه گیر شدی. کارای بد هم زیاد میکنی. تا بر خلاف میلت باشه هر چی دستته رو پرتاب میکنی.. جیغ جیغو شدییییییییییی کلک. ایشالا زود از سرت بیفته. خیلی دوست دارم کوچولوی دوست داشتنی ...
13 شهريور 1392

آخرین 1 ساله بودنت

پسرک شیرینم 23 ماهه  بودنت مبارک. بزرگ شدنت مبارک امروز درست 1 سال و 11 ماهته. چقدر زود گدشت. برات مثل 22 ماه پیش کیک و شمع گرفتم خاله فرحناز عزیزم هم پیشمون بود. بازم تو و آهنگ تولد مبارک خوندنت با همون لحن شیرینت. خیلی دوست دارم عزیزکممممممممم
29 مرداد 1392

خیلی دیر کردم ببخشید

سلام پسر گلم. باید منو ببخشی. خیلی درگیر کارام شدم نتونستم وبلاگتو آپ کنم. شرمنده. از 20 ماهگیت دیگه ننوشتم. الان درست 22 ماه و 23 روزته. این 2 ماه مشغول جدا شدن از مامانی و بابایی بودیم. دیگه اومدیم خونه خودمون. کوچیکه اما شما میتونی توش بازی کنی.بزرگ شدی عاقل شدی .خوب حرف میزنی. کلی کلمه های جدید میگی. روزی 2 بار با هم میریم بیرون پیاده روی. عاشق ددری. صبح که از خواب پا میشی اول از همه کفشات پاته. امروز برای اولین بار من و شما با هم دیگه رفتیم نهار بیرون. رادین عاشقتم اینقدر تو خوب و عاقلی. اصلا اذیت نکردی. یه سیب زمینی و ا پیتزا گرفتم از همیشه بهتر خوردی. بعدم دستا تو شستم و اومدیم خونه. الانم که دارم برات مینویسم شما خوابیدی ...
21 مرداد 1392

20 ماهگی

20 ماهه که مادر ت شدم ! 20 ماهه هر شب ، به تو نگـــاه کردم و چشمام رو بستم . 20 ماهه به محــض بیدار شدنم تو بودی ، جلوی چشـــــمام . 20 ماهه شدم تو ، و کمتر شادی ! 20 ماهه که عاشقی کردم با تو . 20 ماه بوسیدمت ، بوییدمت ، دیـــــدمت ! مدهوش تو شدم .   ممنون بابت این 20 ماه هدیه ی بی نظیر ، 20 ماهه ی شیرینم . دوست ت دارم ، تا ته ته دنیا .   ...
28 ارديبهشت 1392

بازم سرما خوردگی

رادین کوچولوی مامان باز سرما خوردی . این بار نمیدونم از کی گرفتی. اما از این سرما خوردگی های بد گرفتی. سرفه هایی میکنی وحشتناک. از 3 شنبه شب 10 اردیبهشت شروع شد هنوزم ادامه داره . تا دیروز همین طور تب هم داشتی. اما خدا رو شکر امروز تبت قطع شده . اما سرفه امونتو بریده. منم از شما گرفتم. 2 تایی افتادیم. مامانیم زود زود خوب شو . همه ی مریضیاتو با جوون میخرم اما تو خوب باش. قربونت برم خیلی مواظب خودت باش. ...
17 ارديبهشت 1392

دندان سیزدهم و چهاردهم

عاقبت آمدند ، آن هم چه آمــــــــــدنی ... ناز و غمـــــــــزه کُنان !   چُنان آمدند که مادرت از آمدنشان خبر دار نشد . هر چند مدت ِنسبتا" زیادی را در انتظارشان بودیم ، اما آنقــــــــــدر آرام سر و کله شان پیدا شد که من و تو هیـــــــچ نفهمیدیم . نمی دانم شاید مشغله های این روزهایم مجال دیدن و دانستنش را نداد . نمی دانم ! نازنینم ! این بار هم ، چون دفعات پیش ، در آرامش ، صاحب 2 دندان دیگر شدی . می گویند نامشان " نیش " است . مبارکت باشد این مرحله از بالندگی ات ، عزیز دل مادر . دلم نمی خواهد آب در دلت تکان بخورد جانکم .   + دندان نیش ، پایین سمت راست . دندان نیش ، پایین، سمت چپ . 19...
17 ارديبهشت 1392